من تنها نبودم
من زاییده یک بامداد بارانیم / دستهایم معطر به بوی نم/ چشمهایم آمیخته با آسمان
ببخشيد يه چند كلمه حرف درست و حسابي داري به من قرض بدي؟ آخه بايد يه جايي بين يه آدمايي، حرفاي قلمبه سلمبه بزنم. نمي دونم چرا اين روزا همش يادم مي ره كيم! و موقعيتم چيه! و رفتاراي كسر شان ازم سر مي زنه!
ميشه اول هر صبح يادم بياري لباس شخصيت بپوشم و آرايش و نيم لبخند مبهم و مستعار رو بچسبونم به صورتم و لبم؟ اگه لطف كني نيم روز يادم بندازي يه فنجون كافي با شير و بدون شكر هم بخورم بد نيست براي حفظ كلاس خوبه آخه اين روزا نمره كلاسيم بدجور افت كرده! يه پيامك كافيه يادم بياره گره ابروهامو محكم تر كنم تا نكنه خداي نكرده از وجانت و وجاهتم كم بشه كه در اون صورت واي به احوال و روزگار شانم!
خودم يادم هست زبونم رو فقط موقع انعكاس واقعيت ها! بچرخونم و چشمام جز صداقت چيز ديگه اي نگن! مي دوني كه دستام جز براي خدمت به همنوع حركت نمي كنه، بهتر از هر كسي مي دوني كه اصل عملم خدمت بي منته!
گاهي يادم
ميره كفشامو كجا در ميارم، ممنون ميشم كمك كني حواسمو بيشتر جمع كنم آخه خيلي
لازمشون دارم مخصوصا براي له كردن مزاحميني كه مانع راه رفتنم تو مسير راست ميشن!
ول كن اين حرفا رو بگو داري چند كلمه حرف درست و حسابي به من قرض بدي؟
| Design By : Pichak |

